غزل کویری |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
.....
وقتی خطاب کردند مردم به دست ما را
محروم کرد هستی از نام و بست ما را
تکیه زدیم بر تاک تنها و بس نشستیم
ویرانه کرد مستی از پای بست ما را
دلداه و به یاد آن آخرین نگاهیم
دنیا اگر نشاند بالا و پست ما را
ای کاش یک کسی هم از او خبر بیارد
آخر بگو عزیزم یادت که هست ما را
با وامی از استاد بیابانکی
| لینک | ۱۳۸٦/۱/٢٩ - مستان |
لوپ
دست به دستم که نمی دهی
پا به پایت سالها دویده ام
بگو چند قدم به حوصله زمین مانده؟
از سال هزاروسیصدو خورشید
خورشید بودی و
بودن همیشه دغدغه ساز است
اصلا ساز من با تو کوک نمیشود
دراب میزنم شور به پا میکنی
بیداد تو با چند پرده بالا و پایین در نمی آید
هی بمل هی بکار..
بکار به قلبم تیری تازه که
از این لوپ تکرار خسته ام.
| لینک | ۱۳۸٦/۱/۱٠ - مستان |

